
كرامتش به غربتش نمي خوردكه دست هم به تربتش نمي خورد. که زیر گنبد کبود ، کربلانبود صلح تو نبود کربلا. چه قدر از تو کم غزل نوشته اندلب تو را پر از عسل نوشته اندتو را دلاور جمل نوشته اندکه دشمنان تو را اجل نوشته اند. به معرکه کم از علی نداشتیسپاه و لشکری ولی نداشتی. تو را یکی دو روز قبل از عید کشترخ کبود و گیسوی سپید کشتشهید کوچه بودی و شهید کشتزنت تو را به خاطر یزید کشت. تو زخم از زبان شهر خورده ايتو اولين امام زهر خورده اي . به غربت تو اعتنا نمی کنندتو میروی تو را رها نمی کنندحرامیان چرا حیا نمی ...
ادامه مطلب
دیدن فیلم محمد رسول اللهxa0...
ادامه مطلب
از این همه نبودنxa0...
ادامه مطلب
بیآxa0 بیا و بآ لباس سپیدت برقص xa0...
ادامه مطلب
الان ما در خانه هایمآن xa0و کنار بخاری لم داده ایم و کسآنی هستند که xa0 سرما زیر پوستشآن دویده و سرپناهی ندارند.xa0 xa0...
ادامه مطلب
بعضی آدمها تیراندازهای خوبی هستند. بلدند چطورشلیک کنند. خوبه خوب یاد گرفته اند و حرفه ای شده اند. اسلحه اشآن را از انرژی منفی پر میکنند و شلیک. بنگ . اینکه طرف مقابل به زمین بخورد و از درد بخود بپیچد را دوست دارند.کیف میکنند. احتمالن با خودشآن تقشه میکشند که عین آدم حرف زدن کسرشآن است.نقشه کشیده اند میدان جنگ است و باید فاتح شوم. نقشه کشیده اند زخمی بر دل طرف مقابل بگذارند. نقشه کشیده اند وقتی افتاد زمین بخندم .نقشه کشیده اند xa0طرف مقابل کیلویی چند بابا ؟xa0همین که من شاخه درختش را بشکنم کافیست...
ادامه مطلب
پاییز تو را کم داردxa0...
ادامه مطلب
آفتاب مهمان خانه مآن شدهxa0 آمده با هم نجوا کنیمxa0 حرفهایش شنیدنی ستxa0 ^_^xa0...
ادامه مطلب
دلهره ام پشت دیوار جا نمی ماندxa0 سمج است و لجبآزxa0 نفس تنگ شده ام روی تاریکی خط می اندازدxa0 خطی ممتدxa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
شنبه را به انگیزه رفتن به کانون همیاران طبیعت آغاز کردم. عقربه روی 8 مانند بچه ای نق نقو سروصدا راه انداخت و بیدارم کرد. بی خوابی دیشب هنوز توی جانم بود.از یک طرف دلم میخواست چشمانم روی هم بیفتد و گرمای پتو را xa0داشته باشم از طرف دیگر شیرینی راه رفتن در هوای دلپذیر پاییزی و احساس مفید بودن بر خوابیدن غلبه کرد....
ادامه مطلب
اولین قطره های باران پاییزیxa0 xa0...
ادامه مطلب
در هر کجآی دنیآ فروشنده هآ اولین چیزی که برایشآن اهمیت دارد جلب مشتری xa0و کسب اعتبار است. احترام احترام و احترام. کافیست مشتری از در مغاره وارد شود با رفتار مودبانه فروشنده مواجه میشود. خوش امدید. میتوانم کمکتآن کنم. متشکرم از اینکه فروشگاه ما را برای خرید انتخاب کرده اید و ... . اما در اینجآ دو سه بار کالای مورد نظرت را بگویی بیاورند و وارسی کنی و بعد نخری جرمی مرتکب شده ای. کلافه میشوند و میگویند: شما که نمیخاستی بخری چرا گفتی بیاورم.انگآر ازث پدرشآن را طلب دارند تفاوت ما با کشورهای خارجی این...
ادامه مطلب
یکی از خوشحالیهام گره خوردن (ب) به زندگیم هست.. جای دوستی مثل او خالی بود که حالا پر شده :)...
ادامه مطلب
پرنده هایی که توی دل آسمان بازیگوشی میکنند xa0...
ادامه مطلب
باید پریدxa0...
ادامه مطلب
مآه من رسیدxa0...
ادامه مطلب